زن بودن اینجا سختتر است

من یک زن هستم از زمانه ای که کسی عروسک هایم را نوازش نمی کرد و برای موهای آشفته اش شانه ای نداشت ، میان این زمانه پرت شده ام

من یک زن هستم از زمانه ای که کسی عروسک هایم را نوازش نمی کرد و برای موهای آشفته اش شانه ای نداشت ، میان این زمانه پرت شده ام

من یک زن هستم از خانواده ای که برای آینده ام حداقل ها را پس انداز کردند و دستم را توی دست زندگی گذاشتند در حالی که هنوز موهای عروسکم را شانه نزده بودم شدم همسر؛همچون کبوترهایی که برای ساختن لانه شان شاخه‌های خشک را به نوک گرفته و روی هم می چینند، زندگی ام را ساختم ، شدم مادر؛ بچه هایم هر روز بزرگتر می شوند، درست است متوجه رشدشان نمی شوم اما خواسته هایشان می گویند دارند تغییر می کنند. برای نیازهایشان شاکی می شوند و با زبان خودشان دلخور می شوند و گله می کنند. دوستانشان را مثال می زنند پسرم می گوید علی کلاس فوتبال می رود، دخترم می گوید زهرا کلاس زبان ؛ درآمدم کفاف ثبت نام و هزینه ی رفت وآمدشان را نمی دهد دلخوش فرهنگسرا می شوم. اسمشان را می نویسم اما نگرانم، نگرانی ام بی جا نبود همان می شود معلم زبان حداقل های آموزشی را داراست و دخترم جز تعریف هایش که از رنگ لاک و مهمانی هایش گفته بود چیز دیگری یاد نگرفته است . هنوز می خواستم پسرم را برای کلاس های نینجا ثبت‌نام کنم که صدای فحاشی پسر بچه‌ها مچاله ام کرد و از در فرهنگسرا بیرون آمدم ! چاره ای ندارم جز اینکه به دخترم بگویم سنت برای آموزش زبان زود است تو باید دو سال دیگر برای شروع زبان بین المللی اقدام کنی، انگار قبول می‌کند زیرا دیگر نمونه ای از دوستانش را  برایم نمی آورد. هنوز می خواستم پسرم را توجیه کنم که پنجرۀ کوچک خانه ای در میانه‌ی کوچه باز شد و مشت مرد توی دست آن یکی باز شد پسرم چکش کلامش را زد وسط ملاجم : مامان این آقا چی فروخت که این همه پول برایش گرفت …

نمی دانم چند محله مانند محله ما در شهر وجود دارد و چند نفر برای برطرف کردن این معضلات دستی رسانده‌اند ، نمی دانم اصلا کسی دغدغه ای برای برطرف کردن این مشکلات داشته است و چقدر موفق بوده است؟

من یک زن هستم در محله ای زندگی می‌کنم که پسر بچه ای با پای برهنه داخل کوچه می‌دود،  فرهنگ‌هایمان یکی نیست ولی انگار حساب های بانکی‌مان یکی است که در این محله یک جا قرار گرفته‌ایم.گاهی خسته می‌شوم ، می بُرم .از آرمان هایی که می خواستم دور افتاده ام.
تا یکی از محله های بالا نیاید اینجا و چند روز زندگی نکند دادمان به جایی نمی رسد وقتی آب کنار فرهنگسرا آنقدر می‌شود که می‌توان نامش را دریاچه گذاشت باید شهردار بیاید و پاچه هایش را بالا بزند و رد شود، باید استاندار بیاید و کشتی اش را بیاندازد داخل اب و جمعیتی را با خود آن سو ببرد.

آری خنده دار است چون نمی آیند. کت و شلوارشان را تازه داده اند خشکشویی، گِلی می شود اصلا کشتی ندارند چون نیاز ندارند تا بیاورند و ما هم استفاده کنیم آنها محله هایشان آسفالت است، خاک را نمی شناسند مگر اینکه برای گردش و تماشای ستاره ها به کلوت های شهداد بروند گاهی برای دلخوشی مردم محله تا جایی که آسفالت هست می آیند و وعده هایشان را خالی می کنند و می روند نمی دانم با وعده هایشان می شود قیر ریخت و کوچه ها را از این حال در آورد ؟ به گمان می شود چون که بارها و بارها دعوتشان کرده اند.

شهردارن جدید را دعوت می‌کنند و قبل از ورودشان مسجد را با آب زیاد می‌شویند ، خنده ام گرفته بود به آقایی که آنجا با فشار خاک ها را از زیر در بیرون می داد گفتم شهردار می آید مهمانی؟

گفت : نه می آید دلجویی

گفتم : پس چرا دارید  برایش خانه تکانی می کنید به گمانم بگذارید بیاید و همه چیز را همانطور که هست ببیند اینجا مسجد هزار و یک شب و میدان کوثر نیست اینجا مردم خاک نشینند بگذارید او هم یک روز کنار ما روی همین خاکها بنشیند.

من یک زن هستم . در محله ی بنی هاشمِ کرمان نزدیک کوه های کوهپایه نزدیک تریم به خورشید که از زمین دور مانده ایم ، کوچه هایمان وقت باران جایی برای  اینکه چتری روی سرت بگیری و پیاده روی کنی ندارند وقتی دلت بگیرد تنها از پشت شیشه می توانی باران را که دارد دنیا را می شویید تماشا کنی.
 اما نه انگار باران برای ما نمی‌شوید اینجا باران گِل می کند، گودال های پر از آب درست می‌کند و تا چند روز بعد از یک روز بارانی گِل‌ها مهمان خانه ها و فرش هایمان می شوند هرشبی که باران  می بارد باید نگران زباله های مانده ی پشت در هم باشم هوا که روشن می شود دستکش به دست برای جمع کردن زباله های پاره که سگ های ولگرد تا سر کوچه برده اند می روم.

بماند این ها همه شد گله ! من یک زن هستم ! یک زن افسرده نیستم با بچه هایم بازی می‌کنم با هم می‌خندیم و تمام نگرانی که دارم را می‌گذارم گوشه‌ی این روایت و می روم چون یک زن هستم و باید برای آرزوهایم زنانه زندگی کنم.
 به کوشش دفتر تسهیلگری محل بنی‌هاشم

مطالب مشابه

بیشتر بخوانید ...