3
0

توان مدیریتی زنان را بپذیرید

شهدا و ایثارگران و هم‌چنین خانواده‌ی این بزرگواران، با دفاع از کیان نظام مقدس اسلامی، به تکلیف خود عمل کردند و امروز حفظ دست‌آوردهای انقلاب و انتقال آن به نسل‌های آینده، از وظایف سنگین مردم و مسئولان است. برای بررسی وضعیت خانواده‌ی شهدا و جانبازان و ایثارگران، حضور بانوان در فعالیت‌های اجتماعی و مدیریتی و … با خانم فاطمه‌السادات حسینی، مشاور استاندار و مدیرکل امور بانوان استانداری گفت‌و‌گو کردیم.

 خانم حسینی، لطفأ خودتان را معرفی کنید و هم‌چنین درباره‌ی نحوه‌ی آشنایی با همسرتان توضیح دهید.

بسم‌الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب‌العالمین و العاقبه للمتقین

ابتدا یاد و خاطره‌ی شهدای هشت سال دفاع مقدس را گرامی می‌دارم.

بنده، فاطمه‌السادات حسینی، استادیار دانشگاه شهید باهنر کرمان و مشاور استاندار و مدیرکل امور بانوان استانداری هستم.

خدا را شاکرم که در هفت تیرماه ۱۳۴۵ در خانواده‌ی مذهبی متولد شدم. پدرم از بازاریان سرشناس شهر بود و چون سید خوش‌اخلاق و مردم‌مداری بود، همه به او احترام می‌گذاشتند. ایشان در تربیت ما خیلی دقت داشت و خواندن قران و علاقه‌مندی به رشته‌ی علوم قران را از پدرم آموختم. می‌خواهم بر یک خاطره‌ی تربیتی از پدرم تأکید کنم؛ چون معتقدم خانواده، نقش اول را در تربیت فرزند دارد. ایشان درس دین‌داری و حیا و عفاف را در فرصت‌های مختلف به ما آموزش می‌داد و سیادت‌مان را یادآوری می‌کرد که شما باید موجب افتخار حضرت زهرای مرضیه (سلام‌الله‌علیها) و برای دیگران الگو باشید. تشویق پدرم خیلی در من تأثیر داشت. وقتی که در زمان طاغوت که حجاب معنا نداشت و من به سن تکلیف رسیدم، پدرم یک روسری خوش‌رنگ به من هدیه داد و به من گفت: «تو به سن تکلیف رسیدی و باید حجاب داشته باشی.» و من فردا که به مدرسه رفتم، باخوشحالی، روسری را پوشیدم. زنگ تفریح ناظم مدرسه با عصبانیت آن را از سرم بیرون آورد و من از شدت ناراحتی، دو روز تب کردم. ناظم مدرسه که همسایه‌ی ما بود، به دیدنم آمد و به من گفت: «می‌توانی روسری را بپوشی.» و من خوشحال شدم که می‌توانم با روسری به مدرسه برم، و اثر این شیوه‌ی تشویق برای همیشه در من پایدار ماند؛ هرچند این خوشحالی خیلی دوام نیاورد؛ یک هفته بعد خبر مرگ پدرم در اثر تصادف را به ما دادند و این یکی از خاطرات تلخ دوران کودکیم است، فراق پدر و مسئولیت سنگین مادرم، تجارب خوبی برای زندگی آینده ام بود.

اماچگونه با همسرم آشنا شدم؛ گویا همین دیروز بود، ۱۳ سال بیش‌تر نداشتم، زمزمه‌ی آمدن امام را می‌شنیدیم و خیلی خوشحال بودیم. با این‌که یک دختر نوجوان بودم، به لطف خدا در خانواده‌ی‌ مذهبی تربیت شدم که مهارت‌های زندگی و مسئولیت‌پذیری را خوب آموخته بودم.

نسل ما، بیش‌تر از سن‌شان می‌دانستند و قدرت تجزیه و تحلیل مسایل سیاسی و اجتماعی را داشتند. در آستانه‌ی پیروزی انقلاب بود، پسردایی‌ام باشتاب آمد و یک ساک کوچک به من داد و گفت با کسی در این مورد صحبت نکنم. من با کنجکاوی ساک را وارسی کردم، دیدم داخل آن، عکس امام و تعدادی اعلامیه است؛ آن را در انباری منزل مخفی کردم. پسردایی‌ام روز بعد باعجله آمد و ساک را با خود برد و تعدادی از اعلامیه‌ها را به من داد که مخفیانه پخش کنم. اعلامیه‌ها از آمدن امام خبر می‌داد و بعد فهمیدم حسین‌آقا، با شهید سیدجواد حسینی فعالیت سیاسی دارند.

بعد از فوت پدرم، دایی بزرگم من را بسیار نوازش و تشویق می‌کرد و تا حدی جای پدرم را برایم پُر کرده بود، مرتب به ما سر می‌زد و با من‌ محبت می‌کرد؛ همین نیز مقدمه‌ی یک خواستگاری بود.

در سال ۶۱ دایی برای حسین‌آقا از من خواستگاری کرد، مراسم بسیار ساده برگزار شد و الحمدلله این ازدواج منشأ برکت بود؛ چون توانستم در حوزه‌ی علمیه مشغول به تحصیل شوم و در سال ۶۳ اولین فرزندم متولد شد. هم‌زمان موفق شدم مدرک دیپلم خود را به‌صورت غیرحضوری دریافت کنم؛ چون آن زمان به افراد متأهل اجازه نمی‌دادند به‌صورت حضوری در مدرسه تحصیل کنند. با وجود مشکلات عدیده، با توکل بر خدا و سعی و تلاش و همراهی خانواده، مدارج علمی‌، آموزشی و اجرایی را طی کردم و موفقیت‌های خوبی در زندگی مشترک‌مان حاصل شد.

 شیرین‌ترین و تلخ‌ترین خاطره‌ی دوران زندگی‌تان را بفرمایید.

شیرین‌ترین خاطره از دوران زندگی‌ام؛ خاطره‌ی عقد تنها پسرم در میلاد باسعادت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است که خطبه‌ی عقدشان توسط مقام معظم رهبری (مدظله العالی) خوانده شد و بعد هم موعظه و خاطرات شیرین رهبری و گرفتن چفیه و انگشتری از ایشان، که جلسه‌ای بسیار صمیمی و به یادماندنی بود.

تلخ‌ترین حادثه هم، از دست دادن تنها دخترم و خاطره‌ی تلخ فوت پدرم از دوران کودکی است.

  نقش زنان در هشت سال دفاع مقدس را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ شما چگونه دوری همسر و حضور ایشان در جبهه را تحمل می‌کردید؟

به نظر من نقش زنان در هشت سال دفاع مقدس بی‌نظیر بود. یادم نمی‌رود وقتی که زنان و دختران؛ همسران، پسران و برادران خود را بدرقه می‌کردند و مردان را تشویق به دفاع از مرزها می‌کردند و بعد به انتظار می‌نشستند و چقدر این انتظار، کُشنده بود؛ چون عزیزشان یا اصلاً برنمی‌گشت، یا به فیض شهادت می‌رسیدند و یا با پر و بال شکسته برمی‌گشتند. نقش بانوان بسیار بی‌بدیل بود؛ به‌گونه‌ای که علاوه بر انجام وظایف همسری و مادری خود، با وجود تمام تحریم‌ها و کمبودها در غیاب همسر، به تمام امور خانه و خانواده می‌پرداختند.

حسین‌آقا، همیشه در عملیات شرکت می‌کرد و در آخرین اعزام ایشان، پدرشان خیلی نگران بودند و می‌گفت: «حسین از این سفر سالم برنمی‌گردد.» به حسین‌آقا می‌گفتند: «چون چهار برادر شما در جبهه‌ها هستند و از طرفی شما متأهل و هم‌چنین مدیر مدرسه هستید، به جبهه نروید؛ می‌ترسم!! قطع نخاع می‌شوید،» حسین‌آقا گفتند: «پدرجان، برادرانم وظیفه‌ی خودشان را انجام می‌دهند و من هم وظیفه‌ی خودم را -کلکم راع و کلکم مسئول- و هرچه خدا بخواهد، همان می‌شود. فکر بد نکنید، انشاءالله برمی‌گردم.» دایی به من رو کرد و گفت: «شما اجازه ندهید» و من گفتم: «آیا باید به دشمن اجازه دهیم وارد شهرهای ما شود؟ آیا نیاز به امنیت نداریم؟ اگر ایشان نرود، چه کسی برود؟» دایی سکوت کرد و دیگر چیزی نگفت و همسرم به جبهه اعزام شدند.

وقتی که ۲۰ سال بیش‌تر نداشتم، همسرم در سال ۶۵ در عملیات کربلای پنج، به فیض جانبازی (قطع‌نخاع) رسید. در ابتدای مجروحیت، خیلی سخت گذشت؛ مدت‌ها، در icu بیمارستان نمازیان بستری بودند. دکتر ایشان می‌گفت او زنده نمی‌ماند، اما دایی گفت من حسینم را از پسران موسی‌بن‌جعفر (علیهم‌السلام) می‌خواهم و یک هفته بعد از گفته‌ی دکتر، همسرم از icu مرخص شد، ولی پوست و استخوان بود و زخم‌های بستر و عفونت شدید ریه داشت؛ خیلی رسیدگی و مراقبت کردیم و بعد از چندماه، به بیمارستان شهید باهنر کرمان منتقل شد. من در این مدت، یک پرستار متخصص شده بودم. چندسالی بسیار سخت بود؛ چون شیوه‌ی زندگی‌مان تغییر کرده بود و مسئولیت بیرون و امور منزل بر عهده‌ی خودم بود، اما هم خودم و هم همسرم، برای حضور در جبهه‌ی جدید، تمام تلاش‌مان را کردیم و آن‌چنان با یک‌دیگر شرایط جدید را مدیریت کردیم که در همان دوران همسرم چندسال مدیر مدرسه، چندسال هم مسئول بنیاد شهید بود. ایشان برای ادامه‌ی تحصیل، مدیریت را کنار گذاشت و تا مقطع ارشد درس خواند. برای مقطع دکترا قرار شد به تهران برویم، اما به‌دلیل بیماریِ دایی، منصرف شدیم.

 خود شما نیز به موفقیت‌هایی قابل توجهی دست یافته‌اید، آیا مشکلات مانع از پیش‌رفت‌های شما در حوزه‌های مختلف نشد؟

بله، الحمدلله خودم هم موفق بودم و مشکلات نه‌تنها مانع نشدند؛ بلکه نردبان ترقی من شدند.

این‌ها را می‌گویم تا جوانان و خانواده‌ها با کوچک‌ترین مسأله ناامید نشوند و با سعه صدر بر مشکلات غلبه کنند و مطمئن باشند موفق می‌شوند.

من با لطف خدا و حمایت همسرم توانستم در مقطع کارشناسی را در جامعه‌الزهرا در رشته‌ی الهیات و در دانشگاه در رشته‌ی ادبیات فارسی به پایان رساندم و در مقطع کارشناسی ارشد در رشته‌ی فقه و مبانی حقوق و در مقطع دکتری در رشته‌ی علوم قرآن و منابع اسلامی، فارغ‌التحصیل شوم. الان هم در رشته‌ی روان‌شناسی بالینی دوباره مشغول به تحصیل شده‌ام و از این‌که تمام اوقاتم با برنامه است، لذت می‌برم و در تمام مقاطع تحصیل هم، رتبه‌ی اول را کسب کردم. به لطف خدا، توفیق تألیف ۱۰ کتاب و بالغ بر ۲۰ مقاله‌ی علمی و ۱۰ طرح پژوهشی و برگزاری کارگاه‌های آموزشی را داشتم و شکر خدا علاوه بر موفقیت در امور آموزش و پژوهش؛ موفق به کسب رتبه‌های متعدد علمی شده‌ام؛ از جمله به‌عنوان معلم نمونه‌ی کشوری و پژوهشگر و نخبه‌ی علمی کشوری در مسابقات قرآنی، رتبه‌‌های استانی و کشوری کسب کردم. دو کتابم در جشنواره حائز مقام اول و دوم شدند و این دو کتاب (چرا حجاب و راه‌کارهای اموزشی و تربیتی نسل نو) را وقتی همسرم در بیمارستان بستری بودند و در حین پرستاری نوشتم و معتقدم دلیل برتری کتاب‌هایم همین بود.

  دلیل موفقیت‌های شما و همسرتان در این شرایط چه بود؟

من و همسرم بعد از جنگ باتوجه به شرایط، تاکتیک خود را عوض کردیم چون جبهه‌ی نبرد ما تغییر کرده بود و با سعه صدر در میدان علم و مشارکت‌های سیاسی و اجتماعی، موفقیت‌هایی را کسب کردیم. تمام فعالیت‌هایمان، موجب نشاط و سرزندگی ما می‌شود؛ ضمن این‌که آن‌چه موجب موفقیت ما شده، لطف خدا، توکل و توسل بر قدرت لایزال الهی، اراده و پشتکار در تصمیم‌گیری‌ها، هم‌فکری و برنامه‌ریزی برای اهداف مشترک و اولویت‌بندی کارهایمان، پیگیری و تشویق و حمایت از یک‌دیگر بوده است.

اولویت اول هر دوی ما، خانواده است؛ بعد از ۳۲ سال زندگی مشترک، محبت‌مان افزون‌تر و درک متقابل و هم‌فکریمان بیش‌تر شده و موفقیت هر کدام‌مان، نشاط و خوشحالی مشترک را در پی دارد.

صبر و مقاومت در برابر ناملایمات، عامل دیگری است؛ حتی برای حل مشکلاتِ اقوام و دوستان هم وقت می‌گذاریم. همسرم، بهترین رفیق و دل‌سوزترین مشاور برای من است و تمام موفقیت‌های خود را مدیون تشویق‌ها و حمایت‌های همسرم هستم؛ چون او بسیار مدیر توانمند و باتجربه‌ای است و من او را الگوی خودم قرار داده‌ام.

  به نظر شما مادران شاغل باید چه کاری انجام دهند تا خانواده‌ای سالم و به‌دور از مشکلات داشته باشند؟

باید گفت، تعارض و عدم توازن بین فعالیت‌های اجتماعی و امور خانواده و زندگی، از مشکلات بیش‌تر جوامع است و متاسفانه خانواده‌های مسلمان هم از این آسیب دور نماندند. تکنولوژی که یک فرصت ارزشمند است، برای خیلی از افراد، یک تهدید جدی به حساب می‌آید و به نظر من اعتیادِ مدرن خانواده محسوب می‌شود و باید همه‌ی اعضای یک خانواده همت کنند تا ترکِ اعتیاد صورت گیرد و شبکه‌ی اجتماعی را به نفع سلامت خانواده مدیریت کنند و تعهد و اعتمادبه‌نفس خود را افزایش دهند؛ وگرنه شاهد متلاشی شدن خانواده و درنهایت جامعه خواهیم بود.  حمل بر خودستایی نشود؛ چراکه من تجارب شخصی خودم را می‌گویم و شاید برای برخی مفید باشد. من در سخت‌ترین شرایط زندگی و در سن نوجوانی، اعتمادبه‌نفس و شخصیت خود را تقویت کردم، قدرت غلبه بر موانع پیش رو را کسب کردم و اعتقاد داشته و دارم که من می‌توانم به تمام اهدافم برسم. زمانی که ۱۷ سال بیش‌تر نداشتم، وقتی همسرم عازم جبهه می‌شد، من با عشق و علاقه، در ستاد پشتیبانی جنگ فعال بودم و با اشتغال در بیرون و درون خانه، عزمم را جزم و رسالت همسری، مادری، معلمی و تحصیل را به خوبی مدیریت کردم. اغلب تمام سعی من این است در وظایف توازن برقرار کنم؛ بنابراین، از تمام وقتم خوب استفاده کرده و بهره می‌برم، امور منزل و محل کارم و برنامه‌های دانشگاه را سامان‌دهی می‌کنم و از عمرم لذت می‌برم.

زنان خانه‌دار، روزانه مسئولیت‌های منزل را مدیریت و تلاش بسیار می‌کنند، اما معتقدم مادران آگاه و فعال اجتماعی، در تربیت فرزندان و درک متقابل و صمیمیت با همسر و آرامش خانواده موفق‌ترند؛ چه‌بسا والدین شاغل، حضور کیفی مؤثری در خانه دارند، هر چند اندک باشد؛ چون تمام امور خانواده را مدیریت می‌کنند.

به نظر من رشد توانایی‌های انسان در بستر جامعه محقق می‌شود. امروز کارکردهای خانواده تغییر کرده؛ خانواده‌ی سنتی متحول شده و به سمت مدرنیته آمده است. مادران محور و قلب خانواده‌اند و باید با ذائقه‌ها، نیازها و دغدغه‌های نسل نو آشنا باشند و مطابق با این شناخت، برنامه‌های فرزندان خود را تدوین و تقویت کنند. مادران آگاه اجازه نمی‌دهند خلاء عاطفی و معرفتی، موجب فاصله از فرزندان‌شان شود.

و کلام آخر این‌که در حقیقت مهارت برقراری تعادل در زندگی خانوادگی و اجتماعی، لازمه‌ی موفقیت والدین شاغل است.

 نظر شما درباره‌ی حضور زنان به‌ویژه خانواده‌های شهدا و جانبازان در فعالیت‌های اجتماعی و مدیریتی چیست؟

به نظر من همسران، مادران و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، بسیار صبور، مقاوم، جسور و با اُبهت بودند که نامحرمان و دشمنان به خود اجازه نمی‌دادند که به جز تحسین و تایید چنین شیرزنانی، اندیشه‌ی دیگری داشته باشند. تصمیمات قاطعانه‌ی آن‌ها، تربیت مدبرانه‌ی فرزندان در غیاب همسران‌شان، آن‌ها را چون کوه مقاوم و پایدار کرده بود و سرشار از امید و تلاش بودند و همین روحیه‌ی زنان حماسه‌ساز معجزه‌گر، موجب خواری دشمنان انقلاب و حقارت بسیاری از آدم‌های به ظاهر مردنما بود!!

چنانچه شما تاریخ و آموزه‌های دینی و کلام گهربار حضرات معصومین (علیهم‌السلام)، سخنان ارزشمند معمار انقلاب، و فرمایشات مقام معظم رهبری را درباره‌ی ویژگی‌های زنان پرتوان، شایسته، مدیر و مدبر هر زمان مطالعه بفرمایید، الگوهایی چون حضرت خدیجه (سلام‌الله‌علیها) و حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) و داستان زیبای قرآن درباره‌ی فرمان‌روایی بلقیس و… می بینید؛ آن‌وقت آن‌چه را که یک زن درباره‌ی صفات بانوان از جنس خودش را می‌گوید، باور می‌کنید. امروز باید قدرت اعجاز کلام و تأثیرگذاریی زنان اندیشمند این سرزمین را باور کنیم که آن‌ها می توانند چون هشت سال دفاع مقدس، توان مدیریت اجتماعی و خانوادگی داشته باشند.

 به نظر شما برای وضعیت اشتغال دختران تحصیل‌کرده چه باید کرد؟

خوشبختانه رییس‌جمهور محترم بر سهمیه‌های جنسیتی درجهت عدالت استخدامی تأکید و دستور اصلاح و بازنگری در موضوع اشتغال را صادر کردند که بسیار جای خوشحالی است و امیدواریم آغازی بر تحول مشارکت مفید زنان باشد، اما وظیفه‌ی همه‌ی تصمیم‌گیران و دل‌سوزان دولت است که این دغدغه و مسأله‌ی پیش روی دختران و بانوان تحصیل‌کرده برداشته شود و به‌گونه‌ای مفید و موثر از این پتانسیل ارزشمند درجهت توسعه‌ی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی استفاده شود و این توقع زیادی نیست. در شرایط کنونی باید جامعه را با این ظرفیت بالای فارغ‌التحصیلان دخترِ پرتوان و باانگیزه در نظر گرفت و از این فرصت طلایی جوانان، برای پیش‌رفت کشور با برنامه‌ریزی مناسب بهره گرفت.

می‌توانیم از ایده‌ها و خلاقیت‌های جوانان کمک بگیریم؛ همه‌ی این عزیزان در کنار ما هستند، نه در مقابل ما و در واقع ما یک خانواده هستیم که می‌خواهیم باگفتمان مسایل‌مان راحل کنیم.

  آیا بانوان شاغل از جایگاه شغلی خود در ادارات رضایت دارند و ارتقای شغلی برای آنان وجود دارد؟

البته بانوانی که توانمندی خود را اثبات و دل‌سوزانه به اهداف سازمان کمک کنند، از نظر شغلی ارتقا پیدا می‌کنند والحمدلله به شایستگی زنان توانمند نسبت به قبل توجه بیش‌تری شده، اما کافی نیست؛ هنوز بانوان مطالباتی دارند که قابل تأمل و پیگیری است که خوشبختانه استاندار محترم نسبت به این مهم توجه دارند و تحولات خوبی انجام شده است.

 آیا زنان شاغل شکایتی از بی‌توجهی مدیران سازمان‌های خود ندارند؟

 قطعاً کاستی‌هایی وجود دارد و بعضی از مدیران کمی کوتاهی می‌کنند. وقتی پای دردِدل بانوان در ادارات می‌نشینم، برخی از زنان شاغل در سازمان‌ها می‌گویند: متاسفانه برخی از مدیران ادارات، قدرت اعجاز کلام و توان مدیریتی و تأثیرگذاری زنان اندیشمند و باتجربه‌ را نمی‌خواهند بپدیرند، یا شناخت کافی از این ظرفیت و شایستگی خدادادی را ندارند؛ هرچند در کلام، تعهد و صداقت کاری بانوان را تایید می‌کنند، ولی در عمل از محول کردن برخی از مدیریت‌ها به بانوان ابا دارند!! و متاسفانه در کشور در ادوار مختلف نشانه‌های این نگاه تبعیض‌آمیز در رده‌های مدیریتی خُرد و کلان بارز و آشکار است و پیشینه‌ی تاریخی دارد. باید تلاش نمایم تا تبعیض‌ها کاهش یابد و این زمان‌بر است. زنان صاحب‌نظر و متدین، انتظار زیادی ندارند و بسیار کم‌توقع هستند.

 بانوان مشخصاً چه مطالباتی دارند؟

مطالبه‌ی بانوان توانمند، توجه به شایستگی‌های افراد است، با حفظ شئونات اسلامی و رسالت مهم خانوادگی و بدون نگاه جنسیتی و این خواسته منصفانه‌ای است. تمام زنان متدین و انقلابی با دیدگاه فمنیستی مخالفند و نباید خلط موضوع صورت گیرد و با طرح این نگرش غربی، نباید سد راه مشارکت اجتماعی نیمی از سرمایه‌های جامعه و موفقیت زنان مسلمان، با ایمان و تحصیل‌کرده شد، چراکه استفاده از ظرفیت مدیریتی آنان، در حل بسیاری از مشکلات جامعه و مسایلی که به نوعی مدیریت بانوان را می‌طلبد، کمک خواهد کرد و موجب موفقیت‌های بیش‌تر در امور فرهنگی و اجتماعی در جامعه و تحکیم بنیان خانواده خواهد شد.

در واقع بانوان غیور هم‌چون دیروز و در دوران هشت سال دفاع مقدس، امروز هم وجود دارند که قابل قیاس با برخی از مدیران نیستند؛ چون اگر به یکی از این افراد که معنای جنگ و دفاع و حماسه را درک نکردند، بگویند چند ساعت نقش بی‌بدیل زنان انقلابی و حماسه‌ساز دیروز و امروز را و صبر مادران شهدا و همسران جانباران را ایفا کنید، هرگز نمی‌توانند‌ و من وظیفه دارم واقعیت وضعیت بی‌توجهی به توانمندی بانوان تحصیل‌کرده و صاحب‌تجربه را عرض نمایم تا ان‌شاءلله مدیران دل‌سوز و پُرتلاش کشورمان به حقوق مسلم این قشر توجه ویژه نمایند و ساختارهای لازم را باتوجه به پیش‌رفت تکنولوژی در مشاغل مناسب فراهم کنند.

 انتظارات ایثارگران و خانواده‌ی آن‌ها از مردم، جامعه و مدیران چیست؟

امنیت و آرامش جامعه‌ی بزرگ ایران اسلامی، مدیون خون شهدا و خانواده‌ی معظم آن‌هاست و آنان چشم‌وچراغ ملت هستند و حق بزرگی به گردن همه دارند. جنگ برای همه‌ی مردم ایران تمام شد، جز برای خانواده‌ی ایثارگران و به‌خصوص جانبازان قطع‌نخاع، اعصاب روان، روشن‌دل و… که دست، پا، چشم و روان خود را دادند تا ما سرفراز زندگی کنیم، هنوز با دردهای بی‌امان جنگ زندگی را سپری می‌کنند تا ما درد خواری و ذلت را نکشیم. آن‌ها برای حفظ ارزش‌ها، اندیشه‌ی حضرت امام (ره) و وجود انسجام ملت جان دادند و امروز خواسته‌ی خانواده‌های ایثارگران؛ حفظ نظام و اطاعت و وحدت حول ولایت برای ساختن ایرانی آباد و مقتدر و سربلند است؛ بنابراین، مدیران باید موانع، اقتصادی، شغلی، درمانی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی پیش روی این عزیزان را بردارند و از این ایثارگران برای توسعه‌ی اقتصادی جامعه کمک بگیرند؛ چون ایثارگران آزمون خود را داده‌اند -آزموده را آزمودن خطاست- اگر امروز از مدیریت فرماندهان دیروز خوب استفاده کنیم، شاهد تحول شگرف در جامعه خواهیم بود که در این راستا در دیار کریمان یک نمونه‌ی عینی هم‌چون مهندس علی‌رضا رزم‌حسینی استاندار کرمان که از فرماندهان دوران مقدس بوده، در مدیریت کلان استان، در حال خدمت به جامعه و هم‌استانی‌های خود است.

جانبازان، این سندهای ماندگار را تا قبل از ازدست‌دادن‌شان، باید به نسل نو که جنگ را ندیده‌اند، معرفی کنیم تا به خوبی اسطوره‌های ماندگار کشور خود را خوب بشناسند و الگو بگیرند و برای برون‌رفت از بسیاری آسیب‌های فرهنگی جامعه، باید تعامل و مجالست صمیمی با ایثارگران هشت سال دفاع مقدس صورت پذیرد و جوان امروز، باید شناخت کاملی از این اسطوره‌های همیشه‌ماندگار به‌دست آورد.

حالا، کمی اندیشه کنیم ما برای خانواده شهداء و ایثارگران چه می‌کنیم و چقدر از این ظرفیت بهره‌ی معنوی و فرهنگی می‌بریم؟!

با وجود حمایت‌های مسئولان نظام از خانواده‌ی شهدا و ایثارگران که جای تقدیر هم دارد، اما باید پذیرفت مشکلات آن‌ها به‌دلیل فقدان همسران و پدران و یا محدودیت‌های جسمی که ناشی از دوران جنگ است و برای‌شان جانبازی در راه خداوند را به ارمغان آورده، بسیار زیاد است که در این خصوص می‌طلبد توجه بیش‌تری صورت گیرد.

این‌جانب به‌دلیل این‌که همسرم جانباز قطع‌نخاع است و ۳۰ سال است با ایشان افتخار زندگی دارم، باید بگویم زندگی با جانبازان این‌چنینی، شرایط خاصی را دارد؛ مثلاً این‌که آن‌ها برای درمان این ضایعه، باید به استان‌های دیگر نظیر تهران سفر نمایند، اما در آن‌جا امکانات اقامتی و رفاهی برای آنان فراهم نیست و حتی در استان خودمان زیرساخت‌های شهری برای رفت‌وآمد این عزیزان تعبیه نشده است.

 آیا برای جانبازان هیچ‌گونه سرگرمی و اشتغالی وجود دارد؟

متاسفانه بی‌کاری و خانه‌نشینی، برخی از جانبازان ۷۰ درصد و خانوادهای‌شان را اذیت می‌کند. باید گفت جانبازان عزیز دفاع مقدس، آن‌گونه که شایسته‌ی آنان است، در مشارک‌تهای اجتماعی فعال نیستند و به جامعه معرفی نمی‌‌شوند. متاسفانه با تصویب قانونی که گویا صلاح آنان را می‌خواستند، جسم ناتوان‌شان را هم از حضور در ادارات و جامعه دور ‌ساختند و انگیزه‌ی حضور در میان مردم را که بسیار تاثیرگذار بود از آنان گرفتند و این اجحاف بزرگی بود که متاسفانه برخی از نمایندگان در گذشته به نام دل‌سوزی، به جانبازان شاغل و خانواه‌های آنان کردند، بدون این‌که تبعات و عواقب این خانه‌نشینی جانبازان را بررسی و برای وقت فراغت آنان برنامه‌ریزی و ساختارسازی کنند که امیدوارم دولت تدبیر و امید و نمایندگان محترم در استفاده‌ی بیش‌تر از حضور ایثارگران و نشاط اجتماعی آنان و خانواده‌های‌شان (خصوصاً جانبازان قطع‌نخاع) راه‌کاری مصوب و یا در قوانین قبلی با رویکرد جدید بازنگری کنند.

 حرفی اگر مانده.

باید از صبر مادران شهید گفت که هر وقت بر سر مزار فرزندشان می‌نشینند، آرام اشک می‌ریزند و نجوا می‌کنند که اگر الان بودی، من تنها نبودم و چند نوه داشتم و… و بعد عصازنان به خانه می‌رود تا جمعه‌ی دیگر!!

و از مظلومیت همسران جانبازان که جوانی خود را به پای عزیزان‌شان نثار کردند تا جامعه صدای دردها و ضجه‌های آنان را نشنوند تا خدای نکرده آزرده‌خاطر نشوند و گردش، تفریح، قدم زدن با همسرشان و مهمانی‌ها را به‌دلیل محدودیت‌ها و موانع پیش رو برای همیشه کنار گذاشتند، تا مردم با خیالی آسوده در پارک‌ها قدم بزنند، با فرزندان‌شان بازی کنند و اوقات فراغت خوبی داشته باشند و از فرزندان شهدا که فقط عکس پدر، تنها یادگار است و با آن دردل می‌کنند و گاهی هم گلایه که چرا ما را تنها گذاشتی!! و فرزندان برخی از جانبازان که از خیلی امور محرومند، کودکند، اما مَردند و باید خانواده به آن‌ها تکیه کند و گاهی کودکان و اعضای یک خانواده‌ی جانباز اعصاب روان، از ترس عصبانیت‌های پدر، خود را با دلهره و ترس و لرز پشت سر مادر مخفی می‌کنند تا کتک نخورند، مادر التماس می‌کند و سریع داروی همسر را می‌دهد تا آرام شود و وقتی پدر آرام شد، شروع به گریه می‌کند که چرا خانواده‌اش را ناراحت کرده و همه‌ی این‌ها، یک قطره از مشکلات عدیده‌ی خانواده‌های برخی از ایثارگران است و این هیجانات عاطفی و مسایل و مشکلات را کم‌تر کسی باور می‌کند؟؟!! و بعد هم به سهمیه‌ی فرزندان شاهد و… اعتراض می‌شود؛ درحالی‌که آن‌ها حاضرند پدرشان در کنارشان باشد و با خیال آسوده با پدرشان بازی کنند، اما هرگز دانشگاه نروند!!!

در پایان خداوند را شاکرم از این‌که توفیق پرستاری و خدمت به جانباز و یادگار هشت سال دفاع مقدس را به من ارزانی داشته است.

توان مدیریتی زنان

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید